محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
256
خلد برين ( فارسى )
پادشاه مصر اتفاق افتاد . خلاصهء اين مقال آن كه چون سلطان سليم از بيم تيغ شهريار هفت اقليم مجال اقامت در آذربايجان نيافته به مملكت روم شتافت امير الامراى حلب كه به خير بيك موسوم بود و از سلطان قانيصا و پادشاه مصر توهمى داشت به ارسال رسل و رسايل ، اظهار اطاعت و انقياد سلطان سليم را به تسليم مملكت و خزانهء آن ديار اميدوار گردانيده تعهد نمود كه در تسخير ولايت مصر نيز نهايت اطاعت و خدمت به تقديم رساند . و سلطان سليم با آن مملكت عظيم و سلطنت جسيم كه داشت از راه زيادتى حرص و آز ، رايت عزيمت به تسخير ولايت مصر افراشت و فرمان داد كه عسكر قضا - هجوم روم از اقصاى حدود فرنگ تا سر حد قزلباش در اماسيه جمعيت نموده مهياى سفر مصر باشند و به ترتيب اسباب توپ و توپخانه كه حصار آتشبار شعار سلاطين آن مرز و بوم است پرداخته لوازم اهتمام به تقديم رسانند . و چون خبر اجتماع لشكر به قيصر رسيد به عزم تسخير مصر متوجه حلب گرديد . از آن جانب سلطان قانيصا و از عزيمت قيصر خبردار شده با لشكرى به شمار قطرات امطار و اوراق اشجار ، تمامى مسلح و مكمل و آمادهء معركهء كارزار ، روى به ديار حلب نهاد و چون به مزار داود نبى - على نبينا و عليه السلام - رسيد در آنجا رحل اقامت انداخته آن مرحله را معسكر لشكر ظفر اثر ساخت . مقارن وصول سلطان مصر ، قيصر روم نيز از گرد راه با لشكر و سپاه وارد گرديده در حوالى معسكر سلطان قانيصا و رايت اقامت افراخت و طلايهداران هر دو لشكر ، شب را به حراست و پاسدارى به سرآورده چون رايت زرنگار مهر انور را به معركهء چرخ اخضر دوانيدند آن دو درياى تيغ و سنان و آن دو بحر بىكران به موج درآمده به تسويهء صفوف و تعبيهء لشكر پرداختند . قيصر ميمنهء لشكر را به قراجه پاشاى قرامانى و ميسره را به سنان پاشاى ذو القدر اوغلى و على بيك ولد شهسوار سپرده پيش صف را به عرابه و توپ و ضربزن و امثال آن استحكام داد و ينگچريان چون بلاى ناگهان پنج صف از عقب يكديگر در پيش